ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بای بای


پیری ِ من
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:
در موی سپید من
در چین و چروک صورتم
در خنده ها و اشکهای از سر مستی ِمن
(آره من، خود ِمن) صداقتی است که در توی رتوش شده نیست

ها؟
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

میخوام به هوای سر کویت پروبالی بزنم

اشکالی داره؟


این دنیا و اون دنیا
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

فرقی نمیکنه
 بی وفایی خصلت این دنیاس
چه اون زمونا که واقعی بود
چه حالا که مجازی ام شده

 

پ.ن_ هویت مجازی
روابط مجازی
حرفا همه مجازی
دوستا همه مجازی
شعارای مجازی
ای تو روح اونی که این دنیای مجازی رو ساخت


به خدا
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سکوتم مرهمی ست در بی پناهی

مدد از تو کنم یا رب پناهی

نظر بر این دل ریشم بیفکن

منم بنده،مرا جانی و شاهی

شدم سرگشته در کون و مکانت

زبس ماندم به هر راه بر دوراهی

گشا راهی به این مشتاق،جانا

رهایم کن از این افکار واهی


برای باباییم
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

ببین بابا چطور از رفتن تو کمر خم گشته ای بیچاره گشتیم

تو با بیماریت در جنگ بودی به دورت ما بسان پروانه گشتیم

یه خواهر،یک برادر،من،یه مادر همه حیران روزی که تو بودی

ببین بابا چطوری در نبودت بسان سرگشته ای آواره گشتیم

تو رفتی و ندیدی در نبودت  همه دادیم  بهای رفتنت  را

بیا بنشین ببین از رفتن تو چطور از غم همه دل پاره گشتیم


زندگی
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

زندگی را دوست میدارم هنوز

زندگی را  خنده های الکی را،عشوهای خرکی،رفاقتای چپکی را دوست میدارم من


خود ِ م.ق َش
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

فقط وقتی حرف راست میزدم

عاشق کوچه علی چپ میشد


روز از نو
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:
باز نوای دیگری میاید
من در پی آگاهی خویشم
نور نور نور
توهم؟توهم شب؟
تق تق تق
کسی نیست دراین خانه که در بگشاید
آخرزتو یک نشان و یک حرف و سخن
تق تق تق
امشبم باز به خواب رفته خدا
و فردا روز از نو میشود
ونه روزی ما

وضعیت قرمز
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

تالاپ تولوپ...تالاپ تولوپ

صدایی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است

لطفن به دلهایتان سری بزنید...بطن راست  بطن چپ

نکند مرغ عشقی در بند دلتان باشد


تصمیم کبری
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

می ترسم..
نکند رویای وصالت سرابی بیش نباشد
.
.
.
...آری بهتر است زین پس لذت نوشیدن تمام نجسّی ها را به خود حرام نکنم


به خودش
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

لا مذهب بی کتاب انقدر آدمارو قضاوت نکن چقدر باید بهت بگم تا شیر فهم شی هر بار میگی از دفعه بعد ولی بازم مثل دفعه قبل.......نفهم


حلقه وحدت
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

من ِ پیوسته با تو

تو ِ پیوسته با من

و اجزایی که زنجیروار صف کشیده اند

تا در خدمت ما باشند

آگاهی پشتِ آگاهی

معجزه پشتِ معجزه

این عالم وحدت چه کارها که نمیکند


ای عشق!!!؟
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

مثل غذای بالا آورده میبینمت  اگه از گرسنگی بمیرم حاضر نمیشم حتی طرفت بیام.


اعتراف
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اعتراف:

من یک قاتلم روزی چند تا بغض کله گنده رو تو گلوم خفه میکنم


برف
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:


کوچه بازاری
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیشب من فلک زده

تو یک خواب کپک زده


دیدم جزّ  ِجیگرزده

بازم به من کلک زده

                            کلک زده؟ کلک زده؟

.......................




خونه
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دو تا دروازه فوتبال داشت که بابام براش ساخته بود یه اسکلت آهنی بود که یک سری طناب بافته شده بهش وصل شده بود سر ظهر تو گرما که از بازی خبری نبود و همه تو خونه هاشون خزیده بودن و کپیده بودن بهترین فرصت بود واسه بازی من میرفتم تو حیاط و این دو تا دروازه رو میچسبوندم به هم میشد یه خونه گنبدی شکل یه ملحفه هم مینداختم روش که جلوی نفوذ آفتاب رو بگیرم .چند تا ظرف مسی داشتم ملاقه و قابلمه و بشقاب که سالهای بعد تو یه خونه واقعی توشون تخم مرغ راست راستکی درست میکردم این ظرفها و یه عروسک که هنوزم دارمش رو با خودم میبردم توی خونه م و واسه عروسکم که فکر میکردم بچه مه تو همون ظرفها غذا می پختم  اگر ولم میکردن ساعتها تو همون یه وجب جا که حتی نمیشد ایستاد چون سرت میخورد به سقف میموندمو بازی  که چه عرض کنم زندگی میکردم هنوز هم خونه رو دوست  دارم خونه خودمو نمیدونم چرا امشب یاد اون روزا افتادم ولی خاطره ش  برام شیرین بود 

__یه آهی از امواج کپک زده مغزم بیرون زد  پر کشید رفت آسمون


؟
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

تمام  زیبا ییهای جسمش  را در آتش ندانستن هایش سوزاند و لی روحش را بیگاری های فراوان می دهد تا روزی بالاخره بفهمد که دو دو تا چهار نمی شود


آخه دهنم له میشه
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یه وقتایی کلی حرف واسه گفتن داری ولی کسی رو نداری

یه وقتایی حرفی نداری بزنی کلی آدم دور و برته

یه وقتایی کلی حرف داری آدمشم داری که بهش بگی ولی حالشو نداری

چرا؟  دهنت ل ِ ِ ِ ِ ِ ِ ِه میششههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


← صفحه بعد